تولد-تهران
هر وقت خواستی بدونی چند تا دوستت دارم انگشت بذار رو نبضت اون موقع می بینی دوست داشتنم تمومی ندا رد پسرک خوشگلم چهارسال تمام و وارد پنج سال شد... این روزها خونمون پرشده از بازی ها و شیرین زبونیا و قهقه های کودکانه و دلبرانه پسرم ...این روزها دیگه میشه بزرگ شدن و مستقل بودن پسرمان را به چشم ببینیم...پسرم هر روز با حرف ها و توانایی های جدید و هوش بسیارش مارا شگفت زده میکنه ... هر روز با چشم های نیمه باز و نیمه بسته از خواب بیدار میشه و میخواد تلوزیون رو روشن کنم و کارتون ببینه ...مثل یه ضبط صوت زنده و همراه شور و هیجان بچه گانه حرف میزنه و شعر هایی رو که بلده هزاران باربا خودش میخونه و خلاصه روز همونو ب...
نویسنده :
مامان علی(نازی)
17:29




